سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
عکسهای عاشقانه و نامه عاشقانه و دانلود آهنگ
عکسهای عاشقانه و نامه عاشقانه و دانلود آهنگ
   1   2      >



 




 




 




 


بازهم سلام امیدوارم حال همگی خوب باشه این بار میخوام براتون


یه قصه تعریف کنم این داستان مربوط میشه به جوان ساده ایی که


 


 با یکرنگی قدم برداشت اما با دو رنگی و ریا جواب گرفت .



 




 


تو یکی از این شهرهای بزرگ پسرکی زندگی میکرد که خیلی



 


دوست داشت در حد توان به هم نوع خودش کمک کنه ، این کار



 


باعث میشد درونا شاد بشه. لذت شاد کردن دیگران را به هر لذتی



 


ترجیح میداد. روزی به این فکر افتاد با استفاده از اختراعات و



 


امکانات روز میتونه با افراد بیشتری ارتباط برقرار کنه و شعاع



 


این کمک افراد بیشتری را تحت تاثیر قرار بده. او تصمیم گرفت



 


سخنان و جمله های خود را در صندوقی گذاشته تا علاقه مندان



 


بتوانند با گشودن آن صندوق از محتویات آن بهره برند ، آن صندوق



 


به اصطلاح امروزه وبلاگ خوانده میشود.پسرک این کار را شروع کرد



 


و توانست با گفته های خود در وبلاگ خیلی ها را تحت تاثیر قرار



 


دهد و خوشحالی آنها باعث خوشحالی او میشد. بعد از مدتی با دختری



 


از دیار دور آشنا شد که کیلومترها با او فاصله داشت ، گفته های پسر



 


چنان دختر را مجذوب کرد که سراپا شور و حال خدایی در او ایجاد



 


شد.این ارتباط باعث شد دلبستگی خاصی بین این دو نفر شکل بگیرد



 


و روز به روز وابسته ترشوند.تا اینکه شبی پسرک دل را به دریا زد



 


و به دختر گفت: به او دل بسته و قصد ازدواج با او دارد ، دختر از



 


شنیدن این موضوع خیلی خوشحال شد و استقبال کرد. پسرک برای



 


اینکه چیز دیگری در بین نباشد از دختر خواست با یکی از بزرگترهایش



 


سخن گوید.به این شکل پسرک توانست با خواهر بزرگتر دختر سخن گوید



 


و هدف خود را به اطلاع برساند.خواهر دختر با شنیدن سخنان دو طرف



 


این چنین گفت:کمی سخت است اما شدنی هست و به پسرک گفت: باید



 


راهی را پیدا کنم تا پدرم را در جریان بگذارم. با این اتفاق امید پسر



 


چند برابرشد و بر حسب وظیفه باز هم تمام جزئیات زندگی خودش را



 


به عرض دختر رساند باز از دختر پرسید با این شرایط من،آیا بازهم



 


حاضری با من ازدواج کنی ؟ پاسخ دختر چنین بود : هیچ چیزی



 


نمیتواند مانع شود من به تو نرسم . پسرک شیفته دختر شد و به خانواده



 


هم گفت: تصمیم به ازدواج دارد و به زودی دختر مورد علاقه اش را



 


معرفی میکند. یک شب پسراز خواهر دختر خواست هر چه زودتر او



 


را به پدرش معرفی کند تا ضمن حضور شخصی در محل شناخت لازم را



 


از او به دست آورند ، خواهر دختر نیز قول داد تا حداکثر یک هفته نتیجه



 


را به او اعلام کنند.روز بعد مقارن ظهر وقتی پسر از سر کار برمیگشت



 


همراهش زنگ خورد ، مرد غریبه ایی بود از دیار دخترک ، او خود را معرفی



 


کرد و ضمن اینکه سعی میکرد آرام باشد با سخنان تحقیرآمیز به پسر



 


توهین کرد و گفت:در عرف خانواده ما نیست با غریبه ها ازدواج کنیم و از



 


پسر خواست به هیچ عنوان دیگه ارتباطی با آن خانواده برقرار نکند.



 


بعد از آن هر وقت پسر تنها میشد اشک تمام صورتش را خیس میکرد دلش



 


می سوخت صمیمانه هر چه داشته به پای دختر ریخت و آن وقت دختر 



 


حتی حاظر نشد جواب رد ازدواج را خودش به پسر انتقال دهد. پسرک با 



 


اینکه متوجه شد با او و احساسش بازی شده است اما چون صمیمانه 



 


دختر را دوست داشت از زندگی او بیرون رفت ، اما هیچوقت نتوانست دختر



 


را ببخشد با خدای خودش چنین گفت: خدایا تو خود شاهدی من چه قصد



 


و نیتی داشتم و  چطور او را  دوست داشتم از زندگی او بیرون میروم اما تو


 


روزی جواب  دل شکسته مرا از او بگیر . تنش میلرزید و میگفت: شاید


 


 خدایی هم باشد .


                               پایان


 



 


این داستان را به این خاطر تعریف کردم تا به مخاطبان بگویم در کشور



 


ما عرف خانواده ها محدود و بسته مانده است و خانواده ها ارتباط با



 


دیگران را بی عرفی میخوانند. در کشور ما وبلاگ جایگاه مناسبی ندارد



 


و هرچقدر هم صادق و بی ریا باشی ، مردمان کشور ما نمیتوانند با



 


آن کنار بیایند. یه توصیه دارم واسه جوونها از وب یا وبلاگ به عنوان کلید



 


عشق استفاده نکنید چون هیچ قفلی را باز نمیکند . مهر، وفا ، صداقت ، یکرنگی



 


ووو آنچه میخواهید صرف کنید در جایی خرج کنید که شما را بخواهند .



 


 



 




 




 




 




 




  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  چهارشنبه 5/8/89ساعت  1:1 عصر  توسط حسین.ک 
      نظرات دیگران()

    به نام آرامش دهنده دلها



     


    آبجیه آسمانی



     


     




     


     در این باغ




     


     ای بلبل




     


     تا کی ماندن




     


     و جان را بر چوب خشک نهادن ؟




     


     برف و سرما




     


     راه ها را بند آورده است




     


     مردی از سرما




     


     برگرد به وطن




     


     برف را مگر نمی بینی در باغ ؟




     


     به عشق کدام گل مانده ای




     


     ای بلبل ؟




     


     برو به وطن




     


     که دائم بهار است




     


     گل و غنچه هزار هزار است



     


     



     


    آبجیه آسمانی


                                                                                                           


     




     


     نخست خداوند بزرگ رو شکر گذارم که باز بر بنده حقیر منت نهاد




     


     تا مطلبی با عنوان آبجیه آسمانی را به وبلاگم اضافه کنم ! خوشحالم




     


     و این افتخار رو دارم که باز در خدمت شما دوستان فهمیده باشم به




     


     ویژه آبجیه عزیز خودم که این مطلب تنها هدیه ای است از طرف داداشی




     


     که با عشق تقدیم به او میکند گر چه کلمات و جملات از تعریف و تمجید



     


     بهترین آبجی دنیا قاصر است...



     


     وجودش انسانیت ، مهر ، وفا ، گذشت ، عشق و محبوبیت و قلبی سرشار از محبت وخلاصه صفاتی که به ندرت و به طور کامل در وجود یک شخص یافت میشود!! اما خدای مهربون جمیع این صفات



     


     ملکوتی را در وجود آبجیه من نهاد و از این بابت شکر گذارم .




     


     وقتی با من صحبت میکنه با جون و دل سخن میگه




     


     سخن های منو با گوش دل می شنوه و به جان میخره




     


     واسه کلامم احترام خاص غائل هست




     


     تو تنهایی بهترین مونس من هست




     


     وقتی عصبانی میشم کلامش مرهم دردم هست




     


     هر وقت به او تندی میکنم هیچ گاه از من دور نمیشه و غمخوارم هست




     


     و و و




     


     همیشه به خودم میگم آیا واقعا او یک انسان هست یا یک فرشته




     


     که از آسمونها واسه من فرستاده شده و باید قدر این هدیه خدایی




     


     رو بدونم . خیلی دقت کردم تا بهترین واژه رو برای اون در نظر بگیرم




     


     دیدم که اون زمینی نیست و آسمونیه پس اینطور صداش کردم




     


     آبجیه آسمونی




     


      آبجی این جمله از ته قلبم بلند میشه و میدونم که به دلت میشینه!!!  



     


    آبجی جون دوست دارم . 



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  شنبه 1/8/89ساعت  7:40 عصر  توسط حسین.ک 
      نظرات دیگران()

    سلام دوستان خوبم امروز براتون یک سری عکسهای عاشقانه و زیبا گذاشتم که اینشاالله از دیدن آنها لذت ببرید.


    برای دیدن عکسها لینک زیر را کلیک کنید.....


    http://www.saleke3225.parsiblog.com



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  یکشنبه 5/2/89ساعت  1:28 عصر  توسط حسین.ک 
      نظرات دیگران()

    سلام دوستان امروز براتون یک کلیپ بسیار زیبا از آبشار مارگون واقع در شیراز گذاشتم این کلیپ زیبارو از دست ندید.


    برای دانلود لینک زیر را کلیک کنید.


      http://www.4shared.com/file/134300008/31116d3f/abshare_margon.html 


    منبع تولید کننده: www.nima3038@yahoo.com


    ادرس سایت: www.hejran115.parsiblog.com



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  چهارشنبه 1/7/88ساعت  12:26 عصر  توسط حسین.ک 
      نظرات دیگران()

    سلام دوستان امروز براتون یک موزیک لایت بدون کلام بسیار زیبا گذاشتم این موزیک زیبارو از دست ندید.


    برای دانلود لینک زیر را کلیک کنید.


    http://www.4shared.com/file/134226175/95d4326b/015_Track_05__1_.htm


    منبع تولید کننده: www.nima3038@yahoo.com


    ادرس سایت: www.hejran115.parsiblog.com



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  چهارشنبه 1/7/88ساعت  12:26 عصر  توسط حسین.ک 
      نظرات دیگران()

       1   2      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    رسم زمونه
    آبجیه آسمونی
    عکسهای عاشقانه
    کلیپ آبشار مارگون
    دانلود موزیک بدون کلام بسیار زیبا با کیفیت عالی
    دانلود آهنگ خاک سرخ با کیفیت بسیار عالی
    دانلود البوم خدانشناس و البوم نامسلمون از علی عبدلمالکی
    کورش هخامنشی
    وصیت نامه کوروش بزرگ